عبدالله مستوفى

149

شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )

معين ميتركد و هرچه را بخواهند منفجر ميكنند . از اين هم كه بگذريم چه مانعى دارد كه آلات انفجارى درست كنند كه با فشار ترن منفجر شود و خداى نخواسته با اعليحضرت آسيبى برسانند . راه احتراز از اين پيش‌آمد احتمالى اين است كه اعليحضرت فردا صبح يك ساعتى خواب بمانند تا ساعت منقضى شده ، موقع تركيدن بمب ساعت‌دار بگذرد و سوءقصد از شاه بگردد و يا ترن ديگرى كه ميگذرد ، با آلات انفجار تماس پيدا كرده ديگران فداى اعليحضرت شوند . در نظر شاهى كه معارف دينى او اينقدر نيست كه توكل ، قلب او را قوى كرده با گفتن لا حول و لا قوة الا باللّه اعتنائى به اين حرفها نكند و از طرف ديگر اينقدرها هم واقف باساس كار نيهيليست‌هاى روسيه نباشد كه بداند آنها با شاه ايران كارى ندارند و بالاختصاص با حمله‌ايكه دو سال قبل در پاريس از طرف يكنفر آنارشيست به شخص او وارد آمده و بر حسب تصادف از آن مهلكه نجات يافته است ، البته اين منطق خيلى قوى و اين دولتخواهى و عشق به شخص شاه خيلى با دليل و موجه بود . منتهى شاه احتياط كرده قدرى زيادتر از اندازه‌ايكه وزير دربار توصيه كرده بود ، خواب ماند و يك ساعت تأخير بيكساعت و نيم رسيده و امير بهادر مثل معروف « يك ديوانه سنگى بچاه مياندازد و صد تا عاقل بايد زحمت بكشند تا سنگ را از چاه درآورند » را باثبات رساند . سرگردانى حسنى پاشا در دائرهء ديپلوماتيكى كه در قصر زمستانى تشكيل شده بود ، بواسطهء اين تأخير ، غرغر و حرفهاى گوشه‌دار زياد زده شد ، حسنى پاشا مانند مقدم السفراء در اين مورد مدافع حيثيت نمايندگان سياسى و از طرف ديگر بواسطهء مشرق‌زمينى و همكيش بودن نميخواست خيلى تشدد كند . اما بالاخره كنايه‌گوئيهاى همقطارها پيرمرد را مجبور كرده بود كه لا محاله خود را عصبانى نشان بدهد تا آخر الامر بعد از يكساعت و نيم شاه رسيد و حسنى پاشا از اين بن‌بست بيرون آمد . حسن برخورد و نيك مردى شاه همه را اصلاح كرد حسن برخورد و نيكمردى و ادب محضر مظفر الدين شاه با يك يك هيئت‌هاى سفراء و بالاختصاص كه مشير الملك وزير مختار هم براى ترجمهء بيانات شاه حاضر و در ترجمه‌هاى خود قلب شاه را بيشتر از الفاظ و گفتهء او رعايت كرد ، موجب خرسندى نمايندگان سياسى شده و يكساعت و نيم معطلى را فراموش كردند و مجلس بخوشى گذشت . چنان كه ما هيچ شكايت بعدى از آنها نشنيده ، حتى هروقت صحبت هم بميان آمد ، همگى از محضر و نيكمردى اين مرد خوب كه پادشاه خوبى نبود تحسين هم ميكردند . يكساعت و نيم معطلى ما كه زودتر منتظر مهمانان پيش‌رس بوديم ، خيلى اهميت نداشت . وقت بيشتر داشتيم و كارهائى كه در درجهء دوم و سوم و از جمله استحسانات و